تبليغاتX
نامه‌های پارسی LETTRES PERSANES

نامه‌های پارسی LETTRES PERSANES

شعرها، ترجمه‌ها و نوشته‌های مسعود سالاری Les poèmes, les traductions et les écrits de Massoud SALARI

شعری از خودم با ترجمه‌ی آن به فرانسه:

 

پرنده

 

خواب می‌دید

آزاد بود،

خواب یعنی آزادی.

 

بیدار شد،

در قفس بود،

آزادی یعنی خواب!

 

(توضیح : منظور از "پرنده" جانوری است از دسته مهره‌داران که غالبن پر دارد و پرواز می‌کند. "قفس" هم جایی است که بعضی‌ها پرنده را در آن می‌گذارند!)

 

 

Traduction française d'un poème persan de moi-même:

 

Oiseau

 

Il rêvait

D'être libre:

Le rêve c'est la liberté.

 

Il s'est réveillé,

Il était en cage:

La liberté n'est qu'un rêve!

 

(Considération: "L'oiseau" est un animal appartenant à la classe des vertébrés au corps souvent recouvert de plumes, et la "cage" est un endroit où certains gardent l'oiseau!)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:27 PM  توسط مسعود سالاری Massoud SALARI  | 

و این هم شعری از ژاک پره‌ور فرانسوی، برگردان: مسعود سالاری (این از جمله شعرهای پره‌ور است که تا پیش از این به فارسی ترجمه نشده است):

 

Voici un poème du poète français, Jacques PREVERT, traduit par Massoud SALARI (Ce poème fait partie de ceux de PREVERT, qui n'ont pas encore été traduits en persan):

 

 

LE GARDIEN DU PHARE

 

Des oiseaux par milliers volent vers les feux

Par milliers ils tombent, par milliers ils se cognent

Par milliers aveuglés, par milliers assommés

Par milliers ils meurent.

 

Le gardien ne peut supporter une chose pareille

Les oiseaux ils les aiment trop

Alors il dit « tant pis je m’en fou »

Et il éteint tout.

 

Au loin un cargo fait naufrage

Un cargo venant des îles un cargo chargé d’oiseaux

Des milliers d’oiseaux des îles, des milliers d’oiseaux noyés.

 

 

فانوس‌بان

 

پرنده‌ها کرور کرور به سوی آتش‌ها پرواز می‌کنند

کرور کرور می‌افتند، کرور کرور به هم می‌خورند

کرور کرور کور می‌شوند، کرور کرور له می‌شوند

کرور کرور می‌میرند.

 

فانوس‌بان طاقت این چیزها را ندارد

پرنده‌ها را بسیار دوست دارد

پس می‌گوید: "به درک، به من چه!"

و آتش همه‌ی فانوس‌ها را خاموش می‌کند.

 

آن دورها یک کشتی باری غرق می‌شود

یک کشتی که از جزیره‌های دور می‌آید

یک کشتی که بارش پرنده است

کرور کرور پرنده‌ی جزیره‌های دور

کرور کرور پرنده‌ی غرق شده.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:49 PM  توسط مسعود سالاری Massoud SALARI  | 

شعری که چند سال پیش گفته‌ام و چند روز پیش به فرانسه ترجمه کرده‌ام:

 

سارها

 

نه سبز پوشيده بودم

نه دست تکان داده بودم

در باد،

که اين همه سار بر سرم ريخت.

 

اين همه سار بر سر من!

طعنه‌ی آسمان است

شايد

به عريانی‌‌ام!

 

 

Voici la traduction française d'il y a quelques jours d'un poème d'il y a plusieurs années:

 

ETOURNEAUX

 

Ni je ne m'étais mis en vert,

Ni je n'avais secoué la main

Dans l'air,

Lorsque tant d'étourneaux se sont perchés sur ma tête.

 

Tant d'étourneaux sur ma tête!

C'est peut-être le ciel

Qui m'ironise et m'embête

Pour ma nudité!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 4:3 PM  توسط مسعود سالاری Massoud SALARI  | 

به سر برند‌گی

به روزم،

به شبم

به تمام وقت‌های دیگرم

سری بزن

سرها بریده بینی شکسته گوش تا گوش

این منم پاره‌های تنم بی سر

دست از پا درازتر ...

 

چند سال می‌گذرد از روزی که بار خیالم را بستم راحت شد چند سال؟

راستی چه سال‌ها، چه خیال‌ها که به بال حریر بستم بار پرواز تا نفس در هوای تازه

تا چند بار

             و

               بندیل از شهر شعرهای ناب،

                                                    کتاب،

                                                           آب (رفته را می‌گویم!) ...

 

نمی‌دانستم

تا آن زمان قدر آن

                    روزها را ندیده بودم،

نه به روزم،

نه به شبم،

نه به وقت‌های دیگرم

پیوند ریه‌های مسموم را

در شهر جوندگان مغز و اعصاب،

درختکاری در گنداب!

 

خون تازه اینجا

هدیه‌ای است فرستاده از بهشت

معجزه‌ای در رگ‌های مسموم

با پیوندی جهنمی ...

هر نَفَسی

         ذائقة الموت!

 

- کدام خری آن طبیعت زیبا را ول می‌کند می‌آید تهران؟

(این را راننده‌ی تاکسی می‌گوید

با لهجه‌ی شهرستانی.)

 

- هیچ خری!

(این را من می‌گویم به خودم را گرفتار اینجا که نه سری نه سودایی و مسافرم تا ابتدای همین خیابان تحقیر کننده، رونده و بازآینده، تا همیشه، و این "همیشه" مجال اندکی است)

 

- حواستان کجاست آقای بی‌سر؟

- ...

سرم را برد!

(مسعود سالاری، 6 اردیبهشت 87 جلالی، گیشا)

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 4:50 PM  توسط مسعود سالاری Massoud SALARI  | 

شعری از خودم با ترجمهی آن به فرانسه:

 

 

آفاق و انفس

 

ن

 

چشم من است

یا خون رودخانه

که از بال پرنده میچکد؟

 

  

Les horizons et les âmes

 

Est-ce mon œil

Ou le sang du fleuve

Qui goutte de l'aile de l'oiseau?

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:15 PM  توسط مسعود سالاری Massoud SALARI  |