شعرهایی را که از فرانسه ترجمه کردهام با نام شاعر میآورم و آنهایی را که نامی نمیآورم در واقع شعرهای خودم هستند که بعضی از آنها را به فرانسه ترجمه کردهام. این یکی شعری است از ژاک پرهور فرانسوی که به فارسی برگرداندهام. و این ژاک پرهور شاعری است که بسیاری شعرها و داستانهای او را تاکنون به فارسی برگرداندهاند اما اغلب زبان و منش شاعرانه یا بهتر بگویم، جهانبینی او را به خوبی نشناختهاند. سالها پیش تحلیلی دربارهی ترجمهی پرهور در ایران نوشتم که در مجلهی معیار چاپ شد. شاید روزی آن را در اینجا گذاشتم. به هر روی، من فکر میکنم پرهور این گونه که من او را ترجمه کردهام شعر میگفته. متن فرانسوی این شعر را هم متاسفانه هماکنون در دست ندارم وگرنه سعی میکنم ترجمهها را با متن اصلی بیاورم. خلاصه، پرهور شاعری است که ... ولش کن، همین!
بیخيال
(شعری از ژاک پرهور، ترجمه: مسعود سالاری)
سگ گِل مالی شده را بگذاريد بيايد تو
بی خيال آنهايی که نه سگ را دوست دارند نه گِل را
بگذاريد بيايد تو سگ را که پاک از گِل کثيف شده
بی خيال آنهايی که گِل را دوست ندارند
نمی فهمند
سگ سرشان نمی شود
گِل سرشان نمی شود
بگذاريد سگ بيايد تو
و خودش را بتکاند
سگ را می شود شست
گِل را می شود شست
آب را هم می شود شست
آنها را نمی شود شست
آنهايی که می گويند سگ ها را دوست دارند
به شرط آنکه . . .
سگ گِل مالی شده تميز است
گِل تميز است
آب هم بعضی وقت ها تميز است
آنها که می گويند به شرط آنکه . . .
آنها تميز نيستند
عمراً.